على اصغر حلبى

132

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

روى به افزايش گذاشت ، به نحوى كه هر جا يكى از دستاربندان را مىديدند او را مورد استهزاء و طعنه قرار مىدادند و از عقد ازدواج مطابق شريعت اسلام سر مىپيچيدند « 1 » . اتفاقا در همين ايام موقعى كه اولجايتو از ارّان به آذربايجان برمىگشت در رسيدن به قريهء گلستان و اقامت در عمارتى ييلاقى كه از ابنيهء غازانى بود طوفانى شديد ظاهر شد و چند نفر از همراهان اولجايتو به صاعقه هلاك شدند و اولجايتو وحشت‌زده راه سلطانيه را پيش گرفت . جماعتى از مغول گفتند كه سلطان بايد بر حسب آداب مغول بر آتش بگذرد تا دوچار عاقبتى وخيم نگردد . اولجايتو رضا داد و جمعى از بخشيان « 2 » را براى اجراى مراسم اين كار حاضر كردند . ايشان گفتند كه نزول اين بلا بر اثر شومى مسلمانان و آيين ايشان است و اگر سلطان به ترك آن مذهب بگويد اين نحوست به ميمنت مبدل شود . اولجايتو مدت سه ماه در حال ترديد و بىتصميمى بود و نمىتوانست رأى قطعى اختيار كند چه مدتى از عمر خود را با اخلاص به اجراى آداب و احكام اسلامى گذرانده بود و نمىتوانست بر خلاف ميل درونى ، و وصيّت برادر يك‌باره از آن منحرف شود . يكى از امراى او كه « طرمطاز » نام داشت به سلطان گفت كه غازان خان كه اعقل و اكمل مردم عصر خود محسوب مىشد اختيار مذهب تشيّع كرده بود ، بهتر است كه جانشين او نيز به همين طريق رود و با اختيار آن از شرّ اعتقادات قبيحهء مذاهب تسنن رهايى يابد . اولجايتو كه بر اثر تلقينات اهل تسنّن از مذهب شيعه و يا به اصطلاح مخالفان از مذهب « رفض » كمال وحشت را داشت بر طرمطاز بانگ زد و گفت « اى بدبخت ، مىخواهى مرا رافضى سازى ؟ » طرمطاز كه مردى زيرك و فصيح بود به انواع سخنان آراسته ، مذهب تشيّع را در چشم اولجايتو به نيكوترين وجهى جلوه داد و فضايح مذاهب ديگر را بازنمود . از آن جمله گفت كه « مذهب شيعه آن است كه سلطنت را منحصرا حق اولاد چنگيز خان مىداند در صورتى كه به موجب عقايد اهل تسنّن هركس حتى سرداران و رعاياى چنگيز نيز مىتوانند به اين مقام بلند ارتقا يابند . » اين بيانات دل اولجايتو را به طرف اهل تشيع متوجه ساخت و اتّفاقا در همان اوقات هم جمعى از سادات و علويان به اردو آمدند و در حضور سلطان به ذكر عقايد و اصول اهل سنت و جماعت پرداختند ، ولى قاضى القضاة كه مردى فاضل و اهل محاوره و بلاغت بود و در علم كلام متبحّر بود ، آن جماعت را با مهارت تمام مجاب كرد و در نظر سلطان مقالات ايشان را آلوده به غرض نشان داد و آن جماعت كه تاب مقاومت نداشتند

--> ( 1 ) . آشتيانى ، اقبال ، تاريخ مغول ، 418 - 421 . ( 2 ) . بخشيان - دانشمندان دينى مغول را مىگفته‌اند .